براي ضياء موحد در هفتاد سالگي‌اش

تاریخ انتشار : ۱۰ دي ماه ۱۳۹۱

نور است
ضياء
منطقي منتقدِ شوريده سر، شاعر
عاشق واژه و زبان
عاشق شعر و زندگي
«به وقت زاده شد
به وقت آموخت»
به وقت سرود
به وقت ترجمه كرد
به وقت نوشت
به وقت فرياد كرد
به وقت سعدي‌شناس شد
و به وقت هفتاد ساله.
«بيا اي كه عمرت به هفتاد رفت»
و چه پرشگون كه بيدار بودي
و گفتي چو امكان گفت يافتي
«زنجير شوق در گردن
به آتش زدي»
«مده تا تواني در اين جنگ پشت
كه زنده است سعدي كه عشقش بكشت»
و شنيده بودي سعدي را كه مي‌گفت:
«زيان مي‌كند مرد تفسير دان
كه علم و ادب مي‌فروشد به نان
كجا عقل يا شرع فتوي دهد
كه اهل خرد دين به دنيا دهد؟
و تو خردمندانه با «سعدي ملول از ياران دمشق»
گشتي در گلگشت بوستان و گلستان
غزليات و قطعات
و دُرّ يافتي از دياي دري
و برگرفتي بر دست استوار، دقيق و عميق
اينك سعدي
«معاصرتر از هزار شاعر امروز»
اينك سعدي
«حيات دوبارة زبان، شيئي هنري، ساحر»
اينك سعدي
«پر از زيباترين داستان‌هاي كوتاه جهان»
اينك سعدي
«سهل، بي‌آنكه بگذريم به سهولت از ممتنع»
اينك سعدي
شيوا، شيرين، فصيح
گفته بودي
هر شب در كتابخانه‌ات
«شاعران و منطق‌دانان
با يكديگر بحث مي‌كنند
و وقتي كه كار بالا مي‌گيرد»
تو با خشم
دست يكي از آنان را مي‌گيري
و به بيرون پرتش مي‌كني
من منطقاً طرفدار شاعرانم كه منطقي سروده‌اند:
«دلايل قوي بايد و معنوي
نه رگ‌هاي گردن به دعوي قوي»
نمي‌دانم
كه شاعري منطقي هستيد
يا منطقي‌داني شاعر
اما مي‌دانم كه
به دنبال شعري مي‌گردي

«در ستايش لبخند
از سلام
و جرعه‌اي مي‌نوشي از چاي گرم
همراه با رباعي خيام»
بعد از نشست
با هم بيرون مي‌رويم
دور از چشم علي‌اصغر خان
سيگاري مي‌كشيم، چاي مي‌نوشيم
«در كوچه‌هاي شهر قدم مي‌زنيم
گل مي‌گوييم
و
گل مي‌شنويم
و از ته دل مي‌خنديم»
در دو روز مانده به هفتاد سالگي تو
ضياء
نور است
اگر نبود نمي‌سرود:
«كبوتران برخاستند
از گنبدي نه از كاشي
از آبي
با توشه‌اي نه از گندم
از نور»
تو هفتصد ساله خواهي شد


 
91/10/10


...........................
* متن‌هاي داخل گيومه از سعدي و ضياء موحد است
 
 

 





دسترسی‌ها
  زندگینامه
  رویداد
  سخنرانی
  گفت و گو
  مقاله
  کتاب‌
  عکس های شخصی
  درباره کوروش کمالی
  ارتباط با من
  آر اس اس